تبلیغات
مداد سفید - وطن پرستی تا چه حد؟!

وطن پرستی تا چه حد؟!

وطن پرستی تا چه حد؟!

یه روز یه آقایی که اتفاقاً معلممونم بود یه داستانِ به اصطلاح مستند واسمون تعریف کرد.. دقیقاً یادم نیست که واسه خودش اتفاق افتاد و یا از کسی برای ما نقل کرد. ولی مطمئنم که واقعی بود چون خودم چندین مورد مثل اون رو دیدم.. یک روز آفتابی با درجه هوای متناسب و نه چندان آزار دهنده، هواپیمایی که مهم نیست از کدوم کشور خارجی اومده بود، توی فرودگاهی در ایران نشست که مهم نیست اسمش چی بود. حتی اسم خلبان یا مسافری که ما میخوایم در مورد اون حرف بزنیم هم چندان مهم نیست.
هواپیما توی فرودگاهی در شهر زیبای کیش نشست. مسافرها خیلی شیک و مجلسی از هواپیما پیاده شدن و هرکسی رفت پی کار و زندگی خودش. این وسط یک آقای خارجی که خیلی اتفاقی شخصیت مورد بحث ما هست از این هواپیما پیاده میشه و بیرون از فرودگاه منتظر تاکسی میمونه. یک آقای ایرانی هم که اتفاقاً همون آقایی هست که داستان رو تعریف میکنه از این هواپیما پیاده شده و یک تاکسی میگیره و منتظر میشه تا راننده وسایلش رو داخل ماشین جا بده ( طبق معمول ایرانی هایی که خارج میرن یک سری سوغاتی با خودشون میارن :| ).
این دوست ایرانی ما میبینه این آقای خارجی با اینکه در کارش عجله فراوان داره اما تاکسی ها رو یکی پس از دیگری رد میکنه و سوار نمیشه. دوست ایرانی ما که خیلی اتفاقی در این سفر هوایی با این دوست خارجی کنار هم نشستن و هم صحبت بودن، جلو میره و از آقای خارجی دلیل اینکه سوار تاکسی ها نمیشه رو میپرسه. این آقای خارجی اینجوری میگه که : "من تاکسی هایی را رد کردم که ماشین های اونها ساخت ایران یا کشورهای دیگه بود. من منتظر اون ماشینی هستم که ساخت کشور خودمه تا سوار اون بشم" . این دوست ایرانی ما میپرسه که مگه فرقی هم میکنه؟ مهم اینه که به مقصدت برسی و حتی در مبلغ پرداختی هم تغییری به وجود نمیاد. دوست خارجی ما که از برخورد دوست ایرانیمون تعجب کرده میگه: "من سوار ماشینی میشم که ساخت کشور خودم هست. در این صورت مبلغی که من به عنوان دستمزد به راننده تاکسی میدم، اون (راننده تاکسی) به عنوان قسط به شرکتی سازنده  ماشین در کشور من پرداخت میکنه."
دوست ایرانیمون که درس مهمی تو زندگیش گرفته، خیلی ریلکس و بشاش از آقای خارجی خداحافظی میکنه.

فکر کنم که خودتون هدف من رو از نوشتن این مطلب فهمیدین. و لابد ضرورت نوشتن این مطلب هم برای شما روشنه، چون بنده از ساعتی که در اینجا مشخص شده، یعنی [ 3:33 ] --> (ماشالا چقدم رنده) تا ساعت [ 4:14 ] که العان باشه وقتم رو برای نوشتن این مطلب گذاشتم و واقعا هیچ انتظاری هم از شما ندارم جزء اینکه وطن خودتون رو دست کم نگیرید.. وقتی ما هوای خودمون رو نداریم انتظار دارین فلان کشور ( اسمشو نمیگم چون خودتون میدونید، یه چیزیه تو مایه های ریکا :دی ) هوای ما رو داشته باشه ؟

دیگه بیشتر از این چیزی ندارم بگم..
یا حق.

+ عــِـــ ـع .. این بخش واسه اونایی هست که هنوز حال خوندن دارن، میخوام اون آقایی که این ماجرا رو برای من تعریف کرد رو بهتون معرفی کنم
و یه چیزی هم در مورد عنوان این مطلب خدمتتون عرض کنم.

معرفی معلم اینجانب:  اول این مطلب گفتم آقایی که این ماجرا رو برای من تعریف کرد معلممون بود و ذکر کردم که دقیقاً یادم نیست آیا این ماجرا واسه شخص خودش اتفاق افتاد یا از کسی نقل کرده.. به هر حال..
ایشون در دوران دبیرستان معلم بنده بودن و کتاب مطالعات اجتماعی رو تدریس میکردن..
در مورد اخلاق آقای افتخاری باید بگم که واقعا یک آقای جنتلمن به تمام معنا و واقعا قابل احترام.. همیشه خیلی شیک و مجلسی برخورد میکرد و من خیلی ارادت دارم نصبت به اخلاق و برخورد ایشون.. و حتی نحوه تدریسش خیلی عالی بود.. فقط من یه خورده از این درسای کسل کننده خوشم نمیومد :دی
تهشم با یه نمره 15-16 قبول شدیم رفت.. در آخر باید بگم که واقعا فرد قابل احترامی بود من خیلی دوسش داشتم..

-  دلبل انتخاب این عنوان: شاید فکر کنید من به این دلیل همچین عنوانی رو انتخاب کردم که پیش خودم فکر میکنم این کارها زیاده روی در وطن پرستیه و اصلاً لازم نیست که همچین برخورد هایی داشته باشیم.. ولی برعکس، من تشویقتون میکنم که وطن پرست باشین.. حتی بیشتر از اون آقای خارجی
و وقتی که ما اینجوری باشیم، مطمئن باشین که کشور ما بهترین کشور میشه..

الان ساعت [  5:09 ] .. روز بخیر




طبقه بندی: دفتر خاطرات، درس زندگی،
برچسب ها:وطن، پرست، خارجی، رحم، کشور، هم وطن، مداد، سفید، اجتماعی، افتخاری، آقا، حرف هایی که باید گفته میشد، فرهنگ، جامعه، ایران،
[ هشتم تیر 92 ] [ 02:33 ] [ noT .. ] [ نظرات() ]


armandinaaslett.weebly.com
سی ام تیر 96 15:12
Great post. I was checking continuously this blog and I'm impressed!
Extremely helpful info specifically the last part :) I care for such info much.
I was seeking this particular information for a long time.
Thank you and best of luck.
BHW
یازدهم فروردین 96 23:59
Thanks for sharing your thoughts on وطن. Regards
noT
نهم تیر 92 01:37
روی آدرس وبلاگ کلیک کن
پاسخ noT ..: آدرس نیمباز هستش :D
داش حسین
نهم تیر 92 01:31
هیچ کاریش نمیتونم بکنم برادر :| حودم کلافه ام ناجور :|


میرم بکپم
پاسخ noT ..: یه لینک میذارم اونجا برو نیمباز دانلود کن.. از هیچی بهتره ..لینکو میذارم توی همین قسمت نظرات
داش حسین
نهم تیر 92 01:24
ما ک اینقدر گشادیم حال نداریم بخونیمش اما لایک الکی
پاسخ noT ..: :)) بابا همونجا رو که قرمز کردم بخونید .. آدم اینقد گـ شـ آ د :))
tak par
هشتم تیر 92 22:07
آها فهمیدم کامل نخندم بودم
پاسخ noT ..: خدا رو شکر :D
tak par
هشتم تیر 92 20:25
اهوم نمیدونم چرا بزرگ شده!!!
پاسخ noT ..: :| اکو داشت
tak par
هشتم تیر 92 20:23
اهوم نمیدونم چرا بزرگ شده!!!
پاسخ noT ..: الان یکاریش میکنیم
mOohAmmAd
هشتم تیر 92 13:36
چشم

به خآطر تو برگشتم !
پاسخ noT ..: آورین :D:x

نبینم دیگه از این حرکتا :D
فـ ـآطی
هشتم تیر 92 11:05
واقعـ ـآ حرف حق جواب نداره دیگه
چه حوصله ای داریـ ـآآ امیر اینهمه نوشتی
پاسخ noT ..: :D نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی خیلی وطن پرستم
همین بقیه میان اینجا و اینا رو میخونن واسم کلی ارزش داره
mOohAmmAd
هشتم تیر 92 08:22
تا تهش كه نخوندم

وآقعاً تآ چه حد ....
پاسخ noT ..: همون چندتا خط تهشو بخون :دی
اونجاها که قرمز کردم.. همونا رو بخونی کل ماجرا دستت میاد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر